چهارشنبه ۱۸ نوامبر ۲۰۰۹

انتقالیه

به خاطر فیلترینگ وبلاگ به این آدری منتقل شده است:
harkate3.blogspot.com

یکشنبه ۱۸ اکتبر ۲۰۰۹

طرح های سبز3





طرح های سبز2




طرح های سبز1





یکشنبه ۱۱ اکتبر ۲۰۰۹

مصطفی تاجزاده و سعید لیلاز، محبوسین راه انسانیت


زندان فیزیکی لزوما ً معنای حقیقی زندان را ندارند. می توانیم در زندان باشیم بی آنکه در زندان فیزیکی محصور بوده باشیم. کسی در زندان است که به خاطر بندهایی از فرآیند بالفعل سازی انسانی شدن به دور مانده است. انسان جویای بسط خود است، خود انسانی مراتب و لایه های متثکری دارد. از نیازهای زیستی تا ایده های انتزاعی و استعلایی و یا خلاقیت های تولیدی و اقتصادی. انسان به دنبال بالفعل ساختن لایه های وجود خود است. زندان به معنای فیزیکی تنها معنایی نازل و سطحی از زندان است. زندانی به معنای عرفی تنها نمی تواند راه رود و پاره ای از نیازهای خود را برآورد اما او می تواند در فعلیت سازی خویش مصمم باقی مانده باشد. انسان هنگامی آزاد است که می تواند خودش باشد و همه انسانیتی که در خود دارد را بالفعل نماید. اما آیا زندان واقعی، جایی مانند اوین تا چه میزانی به معنای حقیقی زندان است.
زندانی ممکن است قاتل یا دزد باشد. کسی که انسانیت دیگری را تحدید یا تهدید نموده است، مشکلی برای بشر ایجاد کرده است و یا به بیان دقیق تر از تحقق انسانیت دیگری ممانعت نموده است. از سویی زندانی حقیقی کسی است که در فرایند انسان شدن واقع نیست. و تنها یک لایه از وجود خود را می پروراند و در این راه مانعی در فرایند انسان شدن همگان است. انسانی که بر علیه فرایند انسان شدن شوریده بر انسانیت شوریده است. ضدانسان باید به زندان در افتد تا امکان تحقق انسانیت بیشتر شود و فضا انسانی تر گردد. حبسی اخلاقی است که مانع ضدیت و از بین رفتن اخلاق شود. تنها کسی مستوجب زندان است که مانع شده است تا دیگری در فرایند انسان شدن شرکت نماید. پیشتر گفته شد انسان ساحات متعددی دارد که می کوشد خودرا در آنها بالفعل سازد کسی که به خاطر کوشش در جهت بسط وجودی خود در زمینه ای خاص می کوشد به ناحق در زندان در افتاده است اما کسیکه به خاطر دفاع از بسط وجودی انسان در ساحات مختلفش و به خاطر حقانیت فرایند تکامل انسانی در زندان افتاده با زندان واقعی فرسنگ ها فاصله دارد. او در بند نیست بلکه کسی به تمامه در زندان است که قصد دارد انسانیت را در زندان کند. او از کسی که تعدی به فرد می کند به زندان مستحق تر است. چه فردی که به فردی ظلم می کند مانع دیگر افراد می شود تا خود بیشتر تصاحب نماید اما فردی که مخالف فرایند انسانی است به معارضه با انسانیت می پردازد.زندانی سیاسی در فضا های استبدادی بازتولید انسانیت است. اینکه فرد یا افرادی یا به واقع سبک زندگی خاصی موانع مستبدان را برای انسانیت به هیچ می گیرند و انسانیت را بازتولید می نمایند.
زندانی سیاسی کسی است که نه به واسطه تضییع حقوق بلکه به خاطر نحوه درک و فهمش در زندان است. او نه به خاطر آنچه بر اساس میل یا هوس انجام داده تا یک ساحت خود را به قیمت ایجاد منع برای تحقق لایه های انسانی یگران بلکه به خاطر قرار گرفتن در مداری بر خلاف میل قدرتمندان در زندان است. زندانی سیاسی از آن رو که به سبب فعل مستقل و انسانی خود در زندان است در حبسی برای بازتولید انسانیت است. کسی به واقع در بند است که نداند می توان بدون خشونت و بدون تعدی به انسانیت به بسط خود پرداخت. قدرتمندان شانس بیشتری دارند تا در دام درافتند هرچند دیگران را در دام اندازند.
آری براستی که زندانیان سیاسی در حبسی برای انسانیت اند زیرا به دفاع از انسانیت پرداخته اند و خصم انسان را واداشته اند تا برای نشان داده حقانیت راهشان و الگوی زیست شدنشان آنها را در زندان اندازند. زمینه زندانیان سیاسی استبداد سیاسی را پررنگ تر می سازد.

پنجشنبه ۸ اکتبر ۲۰۰۹

آزادی پرنده

خودش را به پنجره می زد، مانع را نمی دید یا شاید می دید اما حرکت ادامۀ وجودش بود.هر کس دیدش دلش برایش سوخت. شاید یاد وضع خودش می افتاد و نمی خواست موجود ضعیف و کوچکی آن وضعیت را داشته باشد. رفتم تا بگیرمش باز به حرکت ادامه می داد سخت اما گرفتمش وقتی دیگر خسته شد و جست و خیزش کندتر گردید تا تنوانستم بگیرمش آنقدر تقلا کرد تا حق مبارزه داشته باشد و آزادی اش را به دست آورد که خسته شد و گرفتمش.
قلبش تند میزد می خواست رها شود. ترسیده بود و گویی جز قلبش، تکانی نمی خورد. گویی زنده بود اما چون می دید کاری از دستش بر نمی آمد تنها قلبش می زد. کاری نداشت بکند جز هنوز زنده ماندن. وقتی دستانم را از پنجره بیرون بردم و مشتم را باز کردم آسمان را پر کرد. چنان بالا و پائین می رفت انگار با آسمان عشق بازی می کرد. تنها به نظر می آمد دور می شود گویی از قفسی سخت فرار می کرد.
پرنده پرید و آزاد شد و من شاهد آزادی بودم. دستم آزادی را لمس کرد و حسرت خوردم به آزادی آسان و باشکوه پرنده.

جمعه ۲ اکتبر ۲۰۰۹

بهزاد، بی اعتباری صد چندان حکومت بی قانون



بهزاد، بی اعتباری صد چندان حکومت بی قانون
برای بهزاد نبوی و مقاومت زیبایش
حضور سیاسی در ایران پر مخاطره است. شنیده ایم و شاید بارها گفته ایم که سیاست پدر ومادر ندارد. و دیده ایم مراد از ایین گفتار چیست. دیدیم که قدرت ممکن است کاری کند که ناموس وشرف مردم بی مورد شود. دیدیم که می توان در روز روشن در خیابان جنایت کرد و منکر شد و باز دیدیم که مراد از سیاست خطر ناک یعنی در فقدان حکومت قانون؛ سیاست ورزی، یعنی بودن چون موشی در چنگال گربه ای که بخواهد قبل از خوردن موش با او بازی کند. حضور سیاسی در ایران بی حکومت قانون ورود در مین زاری بی نقشه است. تاریخ ایران همواره نشان داده است که سیاست ورزی بی فایده است. شنیده ایم از زبان اولیایمان که گفته اند و شاید خود با گوشت و پوست تجربه کرده اند که فرزندم فایده ای ندارد. به زندگی ات برس. تاریخ ایران این تجربه عمومی را دائم گسترش داده است. اما جالب و عجیب آن است که انسان ایرانی که خود را در چهره بسیاری از ایرانیان بازتولید می کند، اعتقادی راسخ به تغییر دارد. و چون کشورهای عربی نبوده است که از پای بنشیند. بیش از صد سال از مشروطه می گذرد و هنوز بسیاری از ایرانیان در پی مشروطه کردن قدرت به قانون اند.
حضور سیاسی خود را در مصادیقش بازتولید می کند و آگاهی تغییر طلب همواره مصادیق خود را می یابد. دو قطبی استبداد – آزادی همواره دو قطبی حق و باطل را بازساخته است. در فقدان قانون و حضور عملکرد غاصبانه، حضور سیاسی مساوق با حق طلبی بوده است. حاکمان اما مصون از خطر (البته خطر آنی و ن هخطر تاریخی که دائما با آن دست و پنجه نرم می کنند) دیگران را به بازی گرفته اند. اما اگر دقت که کنیم می توانیم کف آب را کنار بزنیم و آب را ببینیم. حکومت زور یا بی قانون تنها تسلط است و حتی هیچ ظاهری هم از حکومت ندارد. حضور سیاسی ایرانیان به بازی گرفتن سرنیزه است. و برای سرنیزه شاید از این بدتر نباشد که واهمه ای نسازد. هر سبز بی اعتبار همه سرنیزه گری است و رسوایی بالاتر از این برای حکومت بی قانون نمی شناسیم. سیاست در ایران در جنبش معنا می یابد. جنبش نهاد های خود را می سازد و حضور جنبش پیام آور پایان وهله ای تاریخی است. سیاست در ایران خود را در آگاهی افراد بازتولید می کند و افراد تاریخ ساز و نهاد ساز می شوند. هر چند نیاز به نهاد و ثبت تاریخی-اجتماعی پیشرفت ها امری ضروری برای دموکراسی است فرهنگ کاوه گرانه ایرانی به دنبال گشودگی در فضای ظالمانه هستند. هر چند هر مرحله انباشتی از تجربه عمومی را برای آگاهی تاریخی می توان فراهم نماید و هر پیروزی تجربه ای بیشتر برای پیروزی بعدی باشد.
بهزاد اما دو صد چندان بی اعتباری سرنیزه است. حضوری مستمر و دامنه دار و دامنه سازی است که سلطه را به هیچ می گیرد و بی قانونی را لاموضوع می کند. قدرت بی قانون تنها از مجرای عدم پاسخگویی و زور می خواهد به منویات خود برسد. این میل به نیل منویات با واسطه زور وقتی کاملا اعتبار خود را از دست می دهد که افرادی پیدا می شوند که تا زنده اند این میل را به هیچ می گیرند. بهزاد را بازداشته اند تا اعتبار آنها را از بین نبرد. اعتباری که تنها بند به سرنیزه است. حضور سیاسی بهزاد بازتولید وضعیتی تاریخی و راه حلی گویا دائمی برای ایرانیان است. اتمام حکومت بی قانون.